تبليغاتX
ღ♥ღ ★ღ♥ღ خاطرات مرده ღ♥ღ ★ღ♥ღ

من و تو

سکوتی سرد درثانیه هایی که قلبم نمیداند بطپد یا بایستد بیخود از خود فقط امیدوارم که توراببینم شاید که قلبم طپیدن را از سر بگیرد ولی ای وای که فرشته نجات من با آتش این عشق قلب کسی دیگر را به طپیدن وا میدارد ای وای ای وای من چرا منتظرم قلبم که پیش از آرزویم ایستاده است

حدس می زدم شبی جوابم کنی

قصرکوچک مراخراب می کنی

سرقرارعاشقی دیرمی کنی

ولی برای رفتنت شتاب می کنی

من ازکنارپنجره نگات می کنم

ولی تو نام دیگری صدا می کنی

به خاطرتت با همه من غریبم

و ای کاش گفته بودی در نگاه اولت

که بعدازمن دوباره دوست انتخاب می کنی

 

امدنت راخوب یادم نیست بی صدا امدی بی انکه من بدانم و بی اجازه ماندی بدون انکه من بخواهم اما اکنون که  با ذره ذره ی وجودم ماندنت را تمنا می کنم قصد سفر داری ای مهمان ناخوانده ی قلب من بمان که ماندنت را سخت دوست دارم.

 

 

 

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند و چشمانم که تا ديروز به عشقت ميدرخشيدند نميدانم چه غمگينند برايم چشمهاي روشن تو چراغ روشن شب بود نميدانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بي تاب و دلگيرم کجا ماندي؟ که من بي تو هزاران بار هر لحظه ميميرم

 

 

 

تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه ، چرا تـنهایی ...؟

نوشته شده توسط ali در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت | لینک ثابت |

 تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه


یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

باز دوباره تنهای و شب و سکوتت     بازدوباره یاد تو و غم نبودت

باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی     رفتیو این بقضو توی صدام گذاشتی

می خوام تموم کنم این غصه ی تلخو با تو    می دونی چقدره فاصله ی قلبم تا تو

منو تو باز هر دو شدیم دچار درد   نگاه سرد به رنگ پاییز زرد

اگه بهت گفتم برو چون که بریدم    ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم

آتیشم زدی منو کشتی صد بار       بسه دیگه برو دست از سرم بردار

چند تا سوال عین خوره روحمو می خوره       بعد من کی میاد دلم از دلهره پره

داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود    فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود

دیگه چیزی نداشتم واسه از دست دادن    بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم

چشمامو می بندم ولی چیزی نیست به یادم    به یادم میارم چه ساده دادی به بادم

ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم   فقط امدی دچارم کنی به درد و ماتم

وقتی یادم میاد اشکو التماس چشات   دیوانه وار می گریم واسه دوری نگات

برات می ساختم از جهنم زشتم بهشت    دستات تو دستم بود بی خیال سرنوشت

به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم    که تو را با خودم به اوج ابرا میبردم

پس خاطراتو نبر برام بذار یادگاری    بهونه ی اشکام باشه تو شبای بی قراری

 

دل بکن از منو عشقم بذار دستامون جدا شن سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم آخه این دروغه اما دیگه  چاره ای ندارم تو بدون تا آخر عمر از یادم نمیری هرگز نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده خدا حافظ  خدا حافظ

 

 

 

ایستاده ام تنها پشت میله های خاطرات دیروز این جا انگشت هایم را می شمارم یک دو سه ...... و دست های تو در هم فرو رفته اند تو غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی که مهربانی ات را ثابت کنی ولی ... ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم تو بی وقفه فریاد کشیدی ... و من دیگر آزارت نمی دهم زین پس قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم مطمئن باش ... هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم مطمئن باش ......

 

 

 

 

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند و چشمانم که تا ديروز به عشقت ميدرخشيدند نميدانی چه غمگينند برايم چشمهاي روشن تو چراغ روشن شب بود نميدانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بي تاب و دلگيرم کجا ماندي؟ که من بي تو هزاران بار هر لحظه ميميرم

 

 

 

رفتیو با رفتنت قلبم شکست قلب من تنها شدی خدایی هست

آره تو میری و تنهام می ذاری روی عشق نابمون پا می ذاری

 

نوشته شده توسط ali در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |

می دونی؟

یه اتاقی باشه گرم گرم

روشن روشن

تو باشی و من باشم...

کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم...

که سردم نشه...که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی.

بهت می گم چشاتو می بندی؟

می گی آره...بعد چشاتو می بندی.

بهت می گم... قصه میگی برام...تو گوشم؟

می گی آره...

بعد شروع می کنی آروم آروم... تو گوشم قصه گفتن...

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند....

که هیچ وقت تموم نمی شن.

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو.

یه حرکت سریع...

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم

تو چشاتو بستی...نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم...

نمی بینی که سریع می برم...

خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...

نمی بینی که دستم می سوزه.

لبم رو گاز می گیرم ...که نگم آآآخ...

که چشاتو باز نکنی ونبینی منو...

تو داری قصه می گی.

دستمو می زارم رو زانوم...

خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم...

و از زانوم می ریزه رو سنگا.

قشنگه مسیر حرکتش.

حیف که چشات بسته ست و نمی تونی ببینی.

تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم.

می بینی نا منظم نفس می کشم...

می گی... آآخی... دوباره نفسش گرفت.

می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی ...سرد تر می شم...

می بینی دیگه نفس نمی کشم...

چشاتو باز می کنی... می بینی که من مردم.

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم... از سرد شدن...

از خون دیدن...از تنهایی مردن...

وقتی بغلم کردی...دیگه نترسیدم.

مردن خوب بود...آروم آروم.

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااا...

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.

گریه نکن دیگه...خب؟

می شکنه دلم...

دل روح نازکه...

نشکونش...

خب؟

۵فروردین تولد منه دوست دارم

یه تولد ساکت و آروم برا خودم بگیرم

تو یه اتاق تاریک

خودم باشم و خودم

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه از این سرگشتگی بیزارم و بیزار ولی راه فراری نیست از این دیوار برای این لب تشنه دریغا قطره آبی نيست برای خسته چشم من دریغا جای خوابی نيست

 

سال جدید را پیشا پیش به همه ی دوستان گلم تبریک میگم

نوشته شده توسط ali در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت | لینک ثابت |

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت:

 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

 

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم ------

نوشته شده توسط ali در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت |

زمان می گذره ... بهت می گه دوستت داره و تو تک ستاره آسمون قلب شی ... حالا دیگه تو خوشبخت ترین آدم روی زمینی چون اون و داری و حاضری به خاطرش همه رو فراموش کنی ...
و یک شب ... یک شب سیاه سیاه ... طوفان می آید ، طوفانی که کاشانه عشقت رو به یغما میبره ... محبوب به تو می گه : وقتی گفتم عاشقتم معنای عشق رو نمی فهمیدم ، کور بودم ... اما حالا فرشته زندگیم رو دیدم و عاشق شدم ... من اشتباه کردم ... تو نیمه گمشده من نبودی ... و حالا تو ماندي و خاطرات فراموش نشدني ...

رنج تنهايي

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا

دوست را به ياري نخوانيم،


براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن


و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد

"تنهايي" را درسرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي

" را احساس کردم.

نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
امشب
همه چیزرو به راهه
باورت می شه؟
دیگه یاد گرفته ام
شبا بخوابم با یه آرام بخش
تو نگرانم نشو...
...
همه چی رو یاد گرفته ام
راه رفتن تو این دنیا رو هم
بدون تو یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که
چطور بی صداگریه کنم
یاد گرفته ام که چه جوری
هق هق گریه هامو
با بالشم بیصدا کنم
تو نگرانم نشو...
همه چی رو یاد گرفته ام
...
یاد گرفته ام که
چطور با تو باشم
بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام
نفس بکشم بدون تو
و بی یاد تو
یاد گرفته ام که
چطور نبودنت رو
با رویای با تو بودن
وجای خالیت رو
با خاطرات با تو بودن
پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چی رو یاد گرفته ام
...
یاد گرفته ام
که بی تو بخندم
یاد گرفته ام
که بی تو گریه کنم...
و بدون شونه هات
یاد گرفته ام
که دیگه عاشق نشم
یاد گرفته ام
که دیگه دل به کسی نبندم
و مهم تر از همه
یاد گرفته ام
که با یادت زنده باشم و
زندگی کنم
اما هنوز
یه چیز رو یاد نگرفته ام
که چگونه
و برای همیشه
خاطراتت رو از صفحه ی دلم پاک کنم؟
و نمی خوام
هیچ وقتم یاد بگیرم
...
تو نگرانم نشو
فراموش کردنت رو
هیچ وقت
یاد نخواهم گرفت
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
۩۞۩ عاشقانه ترین 7 فیلم تاریخ ۩۞۩
*•.ღ♥ஜرویای خیس *•.ღ♥ஜ
?che joori begam doset daram
عکس بوسه عکس بوسه
H$ سکوت عشق H$
به نام گل سرخ در نهایت شب
داستان سرا
tak-vielon
فروش سی دی بدنسازی و کشتی کج
تقدیم به مهربون ترین قلب دنیا
×××خیلی دوست دارم×××
موبايلستان
خط خطي
قلب شکسته
شراب عشق
دنياي شادي
وبلاگ خبری
** پروردگار **
(*.*) کلبه عشق (*.*)
کنار پنجره اتاقم مانده ام هنوز بیا
یه گونی خرت و پرت
بهار پاییزی
به نام خالق کهکشان ها
پرسپولیس قهرمان
خودم را ورق میزنم
سپاهان قهرمان
بهاره
pasha
عشق همیشگی تویی
اجازه خانم ناظم؟... هیچ وقت نمی بخشمت!!!
سکوت شب
دشت شقایق
عاشقانه ها
نمیتوانم باور کنم نه رفتنش نه ماندنش را.
HATE
منم و یک دنیا غم
وبلاگ دوست گلممممممممممم
عاشقانه
وبلاگ هواداران ناسا در ایران
دوستت دارم
از اولش
دخترها... دختر برتر از پسر آمد پدید
به دلم حسرت بینایی نیست
ترنم دلتنگی های من
عاشقانه های یک دختر تنها
کلبه عشق غزل
پرسپولیس قهرمان
(((((((((((( پــــــادشاه امــنــیــت و تــرفـــنــــد د ر و ب )))))))))))))))
عشق+2
بهترین فوتبالیست دنیا
تمام پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط ali محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.

, begin... -->